۲۲ تير ۱۳۹۵ - ۱۳:۱۴
کد خبر: ۴۳۷۴۴۸
پ
حضرت امام خمینی(ره) در رهنمودی درباره کودتا و جنایات رضاخان و کشف حجاب آورده است: تمام گرفتارى ملت ايران در اين پنجاه سال سلطنت غيرقانونى دودمان خيانتكار پهلوى از شخص آن پدر و اين پسر سياهروى بوده و هست؛ اينها بودند و دستشان تا مرفق در خون ملت مظلوم فرو رفته است.
امام خمینی

به گزارش سرویس پیشخوان خبرگزاری رسا به نقل از جشنواره عمار، آنهایی که اینقدر قوه تمیز ندارند که کلاه لگنی را که پس مانده درگان اروپاست ترقی کشور می دانند با آنها حرفی نداریم، و توقع آن را هم نداریم که آنها بپذیرند، عقل و هوش و حس آنها را اجانب دزدیده اند کسانی که اینقدر حس و شعور خود را در مقابل اجانب از دست داده اند که در وقت هم تقلید از آنها می کنند ما با آنها چه بگوییم، همه می دانند که ظهر تهران به تقلید اروپا بیست دقیقه قبل از نصف النهار خودش به رسمیت شناخته شده و یکی تاکنون نگفته این چه کابوسی است که اهل این مملکت به آن دچار شدند. آن روز که کلاه پهلوی سر آنها گذاشتند همه می گفتند مملکت باید شعار ملی داشته باشد؛ استقلال در پوشش، دلیل استقلال مملکت و حافظ آن است. چند روز بعد کلاه لگنی گذاشتند سر آنها؛ یک دفعه حرفها عوض شد، گفتند ما با اجانب مراوده داریم باید همه هم شکل باشیم تا در جهان با عظمت باشیم، مملکتی که با کلاه عظمت برای خود درست می کند یا برایش درست می کنند هر روزی کلاهش را ربودند، عظمتش را هم می برند. کشف الاسرار صفحات 223 

 

 

ما شاهد قتل عام مسجد گوهرشاد جنب حرم مطهر ثامن الائمه علیهم السلام بودیم. ما شاهد اسارت علمای بزرگ خراسان و آذربایجان و قتل بعض آنها بودیم. ما شاهد چیزهایی بودیم که تفصیل آن در تاریخ آتیه ثبت خواهد شد.

صحیفه نور جلد 1 صفحه 247

 

تمام گرفتارى ملت ايران در اين پنجاه سال سلطنت غيرقانونى دودمان خيانتكار پهلوى از شخص آن پدر و اين پسر سياهروى بوده و هست؛ اينها بودند و هستند كه دستشان تا مرفق در خون ملت مظلوم فرو رفته. آن پدر كه قتل عام مسجد گوهرشاد و اهانت به مرقد مطهر ثامن‌الحجج- عليه السلام- كرد و اين پسر كه قتل عام 15 خرداد را مرتكب شد و اهانت به مرقد مطهر فاطمه معصومه نمود، آن پدر كه علماى بزرگ و فقهاى عظيم الشأن و آزادي‌خواهان را به جرم حقگويى، حبس و زجر و شكنجه و تبعيد و كشتار كرد و اين پسر كه همان معامله را سخت تر با علما و خطبا و آزاديخواهان و روشنفكران و ساير طبقات نمود. آن پدر كه چنان سلب آزادى از ملت كرد كه نه ملت حق يك كلمه حقگويى داشت و نه مجلس و نه مطبوعات و اين پسر كه همه مى‏بينيد و حال طبقات ملت و مجلس و مطبوعات به همه معلوم است. آن پدر كه تمام املاك شمال را با زور و حبس و تبعيد و قتل از مردم گرفت و براى خودش ثبت داد و اين پسر كه ذخاير ملت را در بانك‌هاى خارجى انبار كرده و خون مردم را خود و فاميل و بستگانش تا آخرين قطره مكيده و مى‏مكند. ما آن پدر را با تمام جنايات و خيانت‌هايش ديديم و رنجها كشيديم؛ اكنون مى‏خواهند اين شخص را تطهير كنند. 

صحیفه نور جلد 1 صفحه 249

 

نمی توانیم تلخی‌های آن روزها را برای شما تشریح کنیم. این‌ها به طور اطمینان در تواریخ محفوظ است و انشاء الله با انقراض این دودمان سیاه‌رو تاریخ‌ها بیرون می‌آید و نوشته‌ها بیرون می‌آید و انشاءالله شماها ببینید و اگر ماها و شماها ندیدیم نسل‌های بعد خواهند دید اگر بتوانند تشریح کنند آن جنایاتی که آن مرد کرد، چه خون‌ها ریخت چقدر از علما را اسیر کرد، چقدر به اسم اتحاد شکل به این ملت بیچاره فشار آوردند و چقدر مظلوم‌ها را کتک زدند و چقدر علماء را هتک کردند و چقدر عمامه‌ها را از سر اهل علم برداشتند. این مرد بی صلاحیت وقتی که ترکیه رفت، آنجا دید که آتاتورک یک هم‌چون کارها و هم‌چون غلط‌هایی کرده است از همانجا از قراری که آن وقت می‌گفتند تلگراف کرده است به عمال خودش که مردم را متحدالشکل کنید. آنوقت منتهی به عذر اینکه این زارعین از باب اینکه در آفتاب می‌خواهند بروند کار بکنند، کلاه لبه‌دار داشته باشند تا اینکه توی آفتاب اذیت نشوند لکن مطلب معلوم بود که این‌ها نیست. وقتی هم که از سفر آمد که دیگر فشارها شروع شد.

 

یک رشته فشارهای زیاد دنبال همین اتحاد شکل بود و جنایات، چقدر علما را در این قضایا اذیت کردند، تبعید کردند، بعضی را کشتند؛ قضیه کشف حجاب با آن فضاحت بوده. خدا می‌داند که به این ملت ایران چه گذشت در این کشف حجاب. حجاب انسانیت را پاره کردند اینها. خدا می‌داند که مخدراتی را این‌ها هتک کردند و چه اشخاصی را هتک کردند. علماء را وادار کردند با سر نیزه که با زن‌هایشان در مجالس جشن، یک همچو جشنی که با خون دل مردم با گریه تمام می‌شد شرکت کنند مردم دیگر هم به همین ترتیب در سه دسته را دعوت می‌کردند و الزام می‌کردند که با زنهای‌تان باید جشن بگیرید. آزادی زن این بود که الزام می‌کردند، اجبار می‌کردند با سر نیزه و پلیس، مردم محترم را، بازرگان‌های محترم را، علما را، اصناف را به اسم اینکه خودشان جشن گرفتند. در بعضی از جشن‌ها (به اصطلاح خودشان) آنقدر گریه کردند مردم که این‌ها از آن جشن شاید اگر حیایی داشتند پشیمان می‌شدند.

 

یک رشته هم جلوگیری از منابر و جلوگیری از روضه خوانی و خطابه به هر عنوان. در تمام ایران شاید گاهی اتفاق افتاد که عاشورا یک مجلس نباشد. بعضی از اشخاصی که یک قدری مثلاً جرأت داشتند، نصف شب، آخر شب، سحر مجلس داشتند که اول اذان مثلاً تمام بشود. همه ایران را از این فیض و از اینکه حتی ذکر مصیبتی بشود، ذکر حدیثی بشود محروم کردند. این جز این است که اسلحه در دست بی‌عقل بود؟ افاضل باید اسلحه دار باشند. اگر اسلحه در دست ناصالح باشد، آنوقت این مفاسد از آن پیدا می‌شود و آن جنایاتی و کشتار عامی که در مسجد گوهرشاد واقع شد. 

صحیفه نور جلد 2 صفحه 3

 

من از كودتاى رضاخان تا امروز، شاهد همه مسائل بوده‏ام. رضاخان آمد و ابتدا با چاپلوسى و اظهار ديانت و سينه زدن و روضه بپا كردن و از اين تكيه به آن تكيه رفتن در ماه محرّم، مردم را اغفال كرد. پس از آنكه مستقر شد حكومتش، شروع كرد به مخالفت با اسلام و روحانيون، به طورى كه مجالس روضه ما هيچ امكان نداشت كه منعقد بشود. اگر بعضى مجالس مى‏خواست منعقد بشود، قبل از اذان صبح منعقد مى‏شد كه اول اذان تمام بشود. مأمورين دور مى‏گرديدند براى اينكه نگذارند مجالسى باشد. روحانيون را در هر جا كه بودند يا به حبس كشيد و يا بعضى را تلف كرد، كُشت. و در همان وقت آنهايى كه قيام كردند بر ضد رضا شاه، روحانيون بودند؛ كه يك دفعه مشهد قيام كرد و قضيه مسجد گوهرشاد پيش آمد و قتل عموم، قتل عامى كه در مسجد گوهرشاد واقع شد.

 

در زمان خود رضاشاه، قتل عام مسجد گوهرشاد را من به خاطر دارم و كسانى كه به سن من هستند به خاطر دارند كه در مسجد و معبد مسلمين- كه مركز اقامه نماز و عبادت خدا بود- اين‌ها ريختند و يك عده از مظلومين كه براى دادخواهى آنجا مجتمع شده بودند، قتل عام كردند و از بين بردند.

صحیفه نور جلد 11 صفحه 41

 

چطور ممكن است اسناد قتل‌ها و شكنجه‏هاى وحشيانه و زندان‌هاى رژيم سفاك گذشته را در طول پنجاه سال از سراسر كشور جمع آورى كنند؟ و چگونه مى‏توانند اسناد و اسامى شهداى مسجد گوهرشاد و قتل عام‌هاى مكرر در طول سلطنت غاصبانه محمدرضا را، از 15 خرداد 42 تا زمان سقوط رژيم -خصوصاً در دو، سه سال آخرش- جمع آورى كرده و عرضه نمايند؟ و چطور مى‏توانند تمام قراردادهاى تحميلى از طرف دولتمردان امريكا توسط شاه خائن عليه ملت مظلوم ايران را مفصلاً ارائه دهند؟ و چطور ممكن است قبرستان‌هاى شهداى ما را كه در سراسر ايران بر اثر كشتارهاى دسته جمعى بوجود آمده است ارائه دهند؟  

صحیفه نور جلد 12 صفحه 133

 

در زمان این مرد سیاه‌کوهی، در زمان این رضاخان قلدر نانجیب، یک قیام از علمای اصفهان بود، علمای اصفهان از اصفهان آمدند به قم و علمای بلاد هم از اطراف جمع شدند در قم و نهضت کردند بر خلاف اینها، حالا این نهضت را شکستند، خوب، این‌ها زور که نداشتند، آن‌ها نهضت را شکستند حالا با فریب یا با هر چی. یک نهضت، نهضت علمای خراسان بود، مرحوم آقازاده و مرحوم آسید یونس و سایر علمای آنوقت، همه را گرفتند آوردند در حبس، در تهران و من خودم مرحوم آقازاده (رضوان الله علیه) را، آمیرزا محمود آقازاده (رضوان الله علیه) را دیدم که یک جایی نشسته بود بدون عمامه، با اینکه تحت مراقبت بود، یک جایی نشسته بود بدون عمامه و کسی هم حق نداشت پیش او برود و ایشان را بدون عمامه می‌بردند توی خیابان به دادگستری محاکمه می‌کردند، آنوقت هیچ خبری از این احزاب نبود، در این قیام‌هایی که این‌ها کردند از این احزاب اصلا خبری نبود، بودند اما مرده بودند. یک نهضت هم از آذربایجان شد، مرحوم آمیرزا صادق آقا، مرحوم انگجی، این‌ها هم نهضت کردند، آن‌ها را هم گرفتند بردند و مدت‌‌ها در تبعید بودند. بعد از آن هم که به مرحوم آمیرزا صادق آقا گفتند شما آزادید، دیگر نرفت به آذربایجان در صورتی که آذربایجان او را خیلی گرامی می‌داشتند، هیچ دیگر نرفت، در قم آمدند و تا آخر عمرشان در قم بودند و ما هم خدمتشان می‌رسیدیم. مرحوم مدرس (رحمة الله) خوب من ایشان را هم دیده بودم، این هم یکی از اشخاصی بود که در مقابل ظلم ایستاد، در مقابل ظلم آن مرد سیاه‌کوهی، آن رضاخان قلدر ایستاد و در مجلس بود.  

صحیفه نور جلد 1 صفحه 261

 

در رژیم طاغوتی پهلوی آن ظلمی که به بانوان محترم ایران شد، به مردها نشد. بانوانی که مقید بودند به این‌که بر طبق اسلام عمل کنند و موافق آن‌چه که اسلام امر کرده است زی خودشان را قرار بدهند، در آن رژیم در زمان رضا شاه به وضعی و در زمان محمدرضا به وضع دیگر. زمان رضا شاه که من یادم است و خوب است که شماها یادتان نیست، آنچه بر بانوان گذشت قابل توصیف نیست. آن ظلمی که بر این قشر از ملت در آن دوران گذشت [را] نمی‌شود بیان کرد. آن فشاری که بر این‌ها وارد شد و آن مصیبت‌ها که این‌ها تحمل کردند در زمان آن شاه فاسد نمی‌شود گفت که چه اندازه بود. در زمان محمدرضا آن عصر و آن وضع تبدیل شد به یک وضع دیگری که عمق جنایت زیادتر بوده از زمان او. او با قلدری و فشار و زدن و گرفتن و چادر پاره کردن و دست به گیس‌های زن‌ها گرفتن و کشاندن و این‌ها گذراند و این اساساً بر خلاف عفت زن‌ها قیام کرد، یعنی بر خلاف همه چیز ایران، یکی اش هم زن‌های ایران بودند که این‌ها با یک وضع خاصی و با یک توطئه خاصی این‌ها را می‌خواستند که به فساد بکشند و عفت را از جامعه ما بر دارند و بحمدالله بانوان ایران مقاومت کردند و جز یک دسته ای که جزء دار و دسته خود آن‌ها بودند و غربزده بودند و با رژیم او مناسب بودند، سایر خواهرها مقاومت کردند. 

صحیفه نور جلد 18 صفحه 262

 

من در فیضیه یک جلسه درس داشتم، یک روز که رفتم دیدم یک نفر [آمده] است، گفتم چطور؟ گفت که همه شان فرار کردند. قبل از آفتاب از مدرسه و از حجره‌ها فرار می‌کردند و آخر شب بر می‌گشتند؛ برای این‌که نمی‌توانستند، پلیس می‌آمد و می‌گرفت و می‌بردشان یا لباس شان را می‌کند، یا التزام از ایشان می‌گرفت و یا حبس شان می‌کرد و روحانیون سرتاسر کشور را در مضیقه و در فشار گذاشته بودند. 

صحیفه نور جلد 7 صفحه 81

 

این مدرسه فیضیه را که ملاحظه می‌کنید که آن وقت شاید ششصد، هفتصد نفر طلبه در خود مدرسه فیضیه ساکن بود، روز نمی‌توانستند در مدرسه باشند، فرار می‌کردند به باغات شهر و آخرهای شب می‌آمدند برای اینکه مأمورها دنبال این بودند که این‌ها را بگیرند و ببرند و عمامه هاشان را بردارند. علمای تهران را تعقیب می‌کردند و بعضی از اشخاص موجه از علما را در کلانتری می‌بردند و همانجا لباسشان را می‌بریدند که بلند نباشد، لباس روحانی نباشد، همانجا قیچی می‌کردند. آن چه دستی بود که روحانیون را در آن روز سرنگون کرد و کوبید؟ و در عین حال که آنهمه کوبیدند روحانیون را، معذلک گروهی که فقط قیام کرد در مقابل رضاخان، همان روحانیون بودند.

صحیفه نور جلد 12 صفحه 106

 

به یکی از آقایان ائمه در زمان فشار برای تغییر لباس گفتم، اگر شما را اجبار به تغییر لباس کنند، چه می‌کنید؟ گفتند در منزل می‌نشینم و بیرون نمی‌آیم. گفتم اگر من را اجبار کنند و امام جماعت باشم، همان روز با لباس تازه مسجد می‌روم. باید پست‌ها را نگه داشت و در وقت مقتضی با اعراض دسته جمعی طرف را کوبید، « مع الاسف » نه آن را داریم و نه این را.   

نامه به شهید سعیدی  صحیفه نور جلد 22 صفحه 83

 

در آن روزهایی که در زمان رضاخان پهلوی و فشار طاقت فرسا برای تغییر لباس بود و روحانیون و حوزه‌ها در تب و تاب به سر می‌بردند که خداوند رحمان نیاورد چنین روزهایی برای حوزه‌های دینی، شیخ نسبتاً وارسته ای را نزدیک دکان نانوایی که قطعه نانی را خالی می‌خورد دیدم که گفت: به من گفتند عمامه را بردار من نیز برداشتم و دادم به دیگری که دو تا پیراهن برای خودش بدوزد، الان هم نانم را خوردم و سیر شدم تا شب هم خدا بزرگ است. /998/102/ب3

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص،قومیت‌ها باشد و یا با قوانین کشور و آموزه های دینی مغایرت داشته باشدمنتشر نخواهد شد.
آخرین اخبار
پربازدید