اشاره:
« نوشتاری که پس از این از نظر می گذرانید، پاره ای از کتاب « راه سوم میان تحجّر و تجدّد » از مجموعه کتاب های مکتب اعتدال می باشد که در سال 86 به وسیله راقم این سطور به رشته تحریر درآمده است .
با آن که هنوز اصل کتاب به چاپ نرسیده و منتشر نشده است اما از آنجا که این قسمت از کتاب مذکور در چند ماه اخیر و در پی انتشار چند نامه از جانب دکتر سروش ، بیش از پیش مصداق عینی یافته و صدق مدّعی و محتوای آن ثابت گردیده است ، بی مناسبت ندیدیم که فعلاً و بدین وسیله همین قسمت را منتشر کنیم و إن شاء الله بعداً و در زمان مقتضی ، کل کتاب را منتشر نموده ، به خوانندگان محترم تقدیم نماییم . »
اگر بخواهیم روشنفکران برآمده از دانشگاه که ضمن تأکید بسیار بر مسلمانیِ خویش ، به دین و دنیای ایرانیان در دورۀ معاصر پرداخته اند را در بازۀ زمانی پس از حکومت رضاخانی تا اواخر دهۀ هفتاد شمسی ( یعنی سال های افول ستارۀ بخت و اقبال سروش به عنوان روشنفکری در خور توجه و اثرگذار ) از نظر شهرت ، محبوبیت عمومی و تأثیرگذاری بر عاطفه و عاقلۀ اقشار مختلف ، به خصوص جوانان و دانشگاهیان ، رتبه بندی نماییم ، بی هیچ دغدغه و شائبه ای ، مرحوم شریعتی در جایگاه نخست قرار می گیرد .
گرچه در اواخر دهۀ شصت و اوائل دهۀ هفتاد شمسی ، شخصی مانند سروش نیز با یدک کشیدن عنوان روشنفکر و حتی روشنفکر دینی ، پای در رکاب کرده و بر توسن فرصت های پدید آمده در آن سال ها و در فضای فکری و فرهنگی کشور در آن زمان ، سوار شد و جلوه و جمالی یافت و هنگامه و غوغایی به پا کرد ، ولی باز هم نتوانست جایگاه و منزلت شریعتی را از نظر شاخص های پیش گفته تصاحب نماید .
جناب دکتر سروش که شاید بتوان با مسامحه و اغماض ، او را از نوادگان فکری مهندس مهدی بازرگان – و نه شریعتی – به شمار آورد ، به لحاظ شخصی ، فرد بسیار پُر مطالعه ای است و دارای ذهنی پویا و جستجوگر می باشد . آگاهی های نسبتاً فراوانی هم نسبت به دستاوردهای علمی و اندیشه های فلسفی و کلامی مغرب زمین برای خویش فراهم آورده است . با آیین نگارش ادیبانه به زبان فارسی هم آشنایی شایسته ای دارد و اشعار زیادی از مولوی را نیز از بر کرده است و ظاهراً افزون بر دارو سازی ، زبان انگلیسی را هم نیک می داند .
وقتی مارکسیست ها برو و بیایی داشتند ، به عنوان یک بچه مسلمان تحصیل کرده ، نقدهای قابل قبولی را متوجه اندیشه های مارکسیستی می ساخت .
اگر چه از نظر خلاقیت و جذابیت و شور و خروش موج آفرین ، به مرحوم شریعتی نمی رسد اما به لحاظ علمی ، در بعضی زمینه ها فاصلۀ میان او و شریعتی همچون فاصلۀ میان استاد و شاگرد است و به میزان زیادی از شریعتی ، قوی تر ، پخته تر و در بحث هایش عمیق تر است.
با این اوصاف به نظر می رسد اگر آشنایی وی با اسلام نیز از دقت و عمق کافی برخوردار بود و این چنین با فریفتگی و متعصبانه بر تعمیم تئوری های غربیان در باب دینِ مسیحیان و متون دینیِ تحریف شدۀ آنان ، بر اسلام و قرآن پای نمی فشرد ، چه بسا می توانست تعبیر روشنفکر دینی یا روشنفکر اسلامی – که به باور برخی ، اصطلاحی تهی از معنا ، پارادوکسیکال و غیر قابل تحقق است – را تحقق عینی و خارجی بخشد .
عبرت آموز آنکه از آن سو نیز علی رغم آنکه عبدالکریم سروش با مجموعۀ مقاله ها ، کتاب ها و سخنرانی هایش و موضع گیری ها و تئوری بازگردان های جنجالی اش از ظرفیت بالایی برای جذب و گردآوریِ دگراندیشان و مخالفان اندیشه های اصیل اسلامی و حوزه های علمیه ، به دور خود برخوردار بود ، ظرفیت جذبی که می توانست او را به مراتب جذاب تر و محبوب تر از همۀ دیگرانی که از سال ها پیش از او در این طریق گام برداشته بودند نماید و او را به آن آرزوی دیرینه رسانده و در جایگاه مارتین لوتر مسلمین – دست کم در محدودۀ جغرافیایی ایران – بنشاند اما لااقل با مانعیت دو نکتۀ شخصیتی و تاریخی ، وی از تحصیل چنین مقبولیت و محبوبیتی در میان آن طیف محروم ماند .
منظور از نکته شخصیتی ، تکبّر ، خودبزرگ بینی ، عُجب و غرور کم مانند او است که حتی نزدیک ترین دوستان ، هم پالکی ها و طرفدارانش را نیز آزرده خاطر ساخته و هر از گاهی ، ناچار به اعتراض نموده است.
برای روشن تر شدن این نکته ، به ناچار باید به این مطلب نیز اشاره کرد که شاید تنها یکی از تبعات و توالی فاسد همین روحیۀ تکبّر ، خودبرتربینی و غرور زایدالوصف وی ، بروز و ظهور نوع دهشتناکی از خشونت کلامی در گفته ها و نوشته هایش می باشد که می توان از آن با عنوان تروریسم کلامی ( گفتاری و نوشتاری ) یاد کرد .
البته سروش عمدتاً در مواجهه با منتقدین خویش از تروریسم کلامی بهره می جوید بدین صورت که هر کسی – از هایدگری معروفی مانند فردید گرفته تا پوپری های دو آتشه - که به خود این جرأت را بدهد که به انتقاد از او و مخالفت با وی بپردازد بی رحمانه در جلوی جوخۀ مرگ کلمات خود قرار داده و وی را تیرباران نوشتاری و گفتاری می نماید ولی در عین حال در مواردی هم مشاهده شده است که به منتقدان، اکتفا نکرده و هر آن کس را که به هر دلیل نپسندد به گیوتین واژگان ناشایست خود می سپارد .
مروری گذرا بر اظهارات وی در واکنش به انتقادات و اشکالاتی که در طی سالیان گذشته از سوی افرادی از جریان های گوناگون و متنوع علمی و فکری به دیدگاه ها ، نوشته ها ، گفته ها و کرده هایش وارد شده است به روشنی نشان می دهد که او همواره به جای پاسخگویی مؤدّبانه ، منصفانه و مستدل ، به پرخاشگری پرداخته و با استفاده از تمسخر ، استهزا و اهانت های مستقیم و غیر مستقیم به لجن مال ساختن منتقدانش می پردازد و شیوۀ منتقد کُشی را وجهۀ همت خویش می سازد .
فضای سیاه و خشونت آلود حاکم بر نامه ها و پاسخنامه های وی به قدری سنگین و مشمئزکننده است که به رغم بهره کِشی گسترده و بی حدّ و حصر وی از اشعار شکوهمند و جان افزای حضرت مولانا باز هم این فضا تلطیف نشده و تعفّن تفرعون در این نوشته ها و اظهارات ، مشام هر انسان بهره مند از حدّاقل های انسانی و اخلاقی را به شدّت می آزارد .
و از همه شگفت آورتر آن که سروش ضمن چاشنی کردن اشعار مولوی ، تمام تلاش خویشتن را مصروف می دارد تا زشت ترین و زننده ترین بی ادبی ها را در قالب متنی آهنگین و ادبی! نثار منتقدانش و هر کس دیگری که خاطر از او مکدّر داشته باشد ، نماید.
و اما نکتۀ دوم که جنبۀ تاریخی دارد و به نوبۀ خود چونان سنگ سترگی بر سر راه مقبولیت تامّ و تمام سروش در میان دگراندیشان قرار گرفته و تا حدودی این راه را بند آورده است ، به سال های آغازین انقلاب و نقش اساسی و پررنگ وی در جریان انقلاب فرهنگی مربوط می شود . جریانی که بسیاری از استادان دانشگاه و روشنفکران طاغوتی و شرق و غرب زده به شدت از آن ناراحت و ناخورسند هستند و به هیچ روی نمی توانند نقش محوری سروش در آن ماجرا که مثابه ذنبٌ لایُغفر در کارنامه اش ثبت نموده اند، را نادیده بگیرند و لذا با وجود همۀ حملاتی که در این سال ها به انقلاب و روحانیت و حتی به اسلام ، قرآن و پیامبر کرده و هر روز هم بر حجم و حدّت آن افزوده است باز هم به شدّت از او گله مند و ناخشنود هستند و هنوز هم او را یک خودیِ تمام عیار! به حساب نمی آورند و برای عفو و بخشش وی ، همچنان در انتظار حرکت های تندتری از جانب او می باشند .
حال باید منتظر ماند و دید که جناب سروش در این سال های باقی مانده از عمر برای یافتن مقبولیت کامل و دلخوش ساختن جماعت دگراندیش داخلی و حامیان خارجی! تا کجا پیش می رود ، به چه اصولی پشت پا می زند ، چه هنجارهایی را نادیده می گیرد ، چه ارزش هایی را زیر پا می نهد ، به چه اموری، بد و بیراه می گوید ، چه حرمت هایی را می شکند ، بر چهره کدام اشخاص و شخصیت ها پنجه می کشد و ... .
گر چه با تمام وجود امیدواریم هیچ یک از اینها رخ ندهد و او بتواند با پیروزی در جهاد اکبر و غلبه بر نفس و نفسانیات ، به اصل خویش بازگردد و عاقبت به خیر شود . همچنان که خاضعانه و فروتنانه ، هدایت مستمر و عاقبت به خیری خودمان را هم از خدای مهربان خواستاریم ؛ بمنّه و کرمه .
ی /701