در آستانه انتخابات و در شرایطی قرار گرفته ایم که دو گفتمان انقلاب و اصلاحات برای به دست گرفتن امور جاری کشور در مقابل هم صف آرایی کردهاند و در حال رقابت شدید برای کسب اعتماد عمومی هستند، با توجه به آنکه در دهه عدالت و پیشرفت قرار داریم در گفتوگو با حجت الاسلام سیدمهدی میرباقری، رییس فرهنگستان علوم اسلامی به بررسی این موضوع پرداختیم که كدام یك از این دو گفتمان میتواند کشور را به عدالت و پیشرفت نزدیك كند.
رسا ـ به نظر شما با توجه به مناظرههای تلوزیونی نامزدها و دیگر تبلیغات آنها، رییس جمهور دهه پیشرفت و عدالت چه ویژگیهایی باید داشته باشد؟
به نظر میآید که ملت بزرگوار ایران باید کسی را به عنوان رییس دولت انتخاب کنند که متناسب با ظرفیت این ملت در دوره معاصر و ماموریتهای بزرگ آن باشد. متاسفانه آن چه که در تبلیغات یافتم. این بود که برخی ظرفیت چنین کاری را ندارند. می خواهند با تبلیغات ملت ایران را تنزل بدهند. اغوا ایجاد کنند تا ملت اشتباه کند و متوجه نشود که اینها نمیتوانند کسانی باشند که رهبری دولت و نیاز این ملت را به دست گیرند. به جای اینکه از برنامه خودشان بگویند ملت را تحقیر می کنند. ملتی که پرچمدار یک انقلاب بزرگ جهانی است و موازنه قدرت را به نفع اسلام تغییر داده است. آنها مردم را ملتی تعریف کردند كه مطالبات خرد اقتصادی و فرهنگی دارد و مشکلاتش را مشکلات خرد اقتصاد و فرهنگ دیدند؛ این ظلم به این ملت است. گرچه این مشکلات باید حتما دیده شود و باید حل گردد. اما این افراد حقیقتاً ظرفیت هدایت چنین ملتی را ندارند.
نکته دیگر این كه براساس همین نگاه وقتی برنامهها و مناظرهها را دنبال میکردم دو نفر از کاندیدها را فاقد یک برنامه جدی دیدم، به جز شعارهای تبلیغاتی که به هتاکی و دروغپردازی هم می کشید و نقطه اوج آن تبانی در مناظره بود چیزی ندیدم. در همه دنیا تبانی در مبارزه اگر زشتتر از دروغپردازی نباشد کمتر از آن هم نیست. به هر حال تنها یکی از کاندیداها طرح اقتصادی داشت که آن هم قابل بحث است.
رسا ـ این طرح اقتصادی را چگونه ارزیابی میكنید؟
البته هم شخصیت این كاندیدا قابل احترام است هم طرحش به نسبت عالمانه است، ولی اشکالات فراوانی دارد كه به آن اشاره میكنم:
نخست این كه اسم طرح خود را انقلاب اقتصادی گذاشته است. ادعایی که در این طرح دارد این است که یک انقلاب اقتصادی ایجاد میکند. من گمان می کنم یا باید خوش باور باشیم که این حرف را قبول کنیم یا معنای انقلاب و نظام اقتصادی را نفهمیم. البته به نظرم می آید که ایشان معنای انقلاب اقتصادی را درک نكرده است، چرا كه انقلاب یک دگرگونی عمیق در همه انگیزهها، از جمله عقلانیت و سپس رفتار اقتصادی جامعه در جهت یک آرمان بزرگ است. انقلاب اقتصادی به دنبال انقلاب فرهنگی و در عمیقترین لایههای فرهنگی، یعنی فرهنگ بنیادی و عقلانیت تخصصی جامعه و سپس فرهنگ عمومی جامعه اتفاق میافتد؛ نظام «نیاز و ارضا» را در مسیر دیگری قرار میدهد و با معادلات دیگری هم اداره میشود. من گمان نمیکنم ایشان مدعی انقلاب فرهنگی در حوزه اقتصاد باشد به این معنا که یک معادله جدید به علم اقتصاد اضافه کرده است. ایشان حداکثر یک کارشناس خوب اقتصادی است. افزون بر این ایشان حتی یک فیلسوف اقتصادی و یا صاحب یک مکتب اقتصادی هم نیست، زیرا در مکتب اقتصادی رابطه بین ایدههای بزرگ و مدل اقتصادی تعریف میشود و فیلسوف اقتصادی رابطه بین نیاز و ارضاء جامعه را با عقلانیت و رفتار اقتصادی تعریف میكند، چنین چیزی در اندیشه ایشان به چشم نمیخورد. مقاله، کتاب و اثری هم در این سطح از ایشان دیده نشده است. برنامه ایشان تنها یک طرح اقتصادی است، این طرح اقتصادی میتوانند به یک دگرگونی نسبی ختم شود؛ اما هرگز ایجاد انقلاب در اقتصاد نمیكند.
اما اشکال دوم؛ ادبیات ایشان در این طرح اقتصادی همان ادبیات علمی متداول؛ یعنی ادبیات سکولاریستی است. البته این بحث مربوط به فلسفه علم است و بعید میدانم ایشان وارد این بحث بشوند. شاید بگویند علم سکولار و غیرسکولار ندارد؛ اما این از بحث هایی است که در حوزه فلسفه علم به طور جدی، به ویژه در حوزه پسامدرن مطرح است و فیلسوفان پسامدرن و دیگران درباره آن سخن گفتهاند.
علم اقتصاد كنونی در جهان، سکولاریستی است، ادبیات این كاندیدا هم ادبیات همان علم است. شایسته بود ایشان حداقل آن ادبیات را بومیسازی میکرد. مقصودم از بومیسازی، بوم جغرافیایی نیست، مقصودم بوم فرهنگی است؛ یعنی ترکیبی از ادبیات اقتصاد مدرن و ادبیات اسلام یا ادبیات انقلاب اسلامی به وجود میآورد؛ اما چنین چیزی در طرح ایشان هرگز به چشم نمیخورد. بوم فرهنگی ما که بوم اسلام ناب و نقطه کانون تمدنی اسلامی است در این طرح لحاظ نشده است.
بنابراین چنین طرحی هرگز راه حل مشکلات کشور نخواهد بود، چرا كه مشکل كشور در سه دهه گذشته، چالش ادبیات سکولار با فرهنگ و ادبیات انقلاب اسلامی و اسلام ناب بوده است و این طرح كمكی به حل این مشكل نمیكند.
رسا ـ چرا گمان می کنید که فرمولهای متداول اقتصادی برای بهبود وضعیت و رشد اقتصادی کشور کفایت نمیکند؟
خیلی روشن است. ادبیات علمی مدرن در حل نیازمندیهای جامعه جهانی هم شکست خورده است، علت شکست آن هم چالش انقلاب اسلامی با همین ادبیات است؛ ابتدا اقتدار سیاسی بلوک شرق را شکست، سپس اقتدار اقتصادی غرب را که نقطه کانونی آن قدرت سرمایهداری است به چالش کشید؛ یعنی انقلاب اسلامی امنیت سرمایهداری را بهم زده است. مدلهای اقتصادی و دانش اقتصادی غرب اگر قدرت کنترل رفتار اقتصادی بشر را میداشت، نباید چنین بحران بزرگی پیشروی آنها قرار میگرفت. علم اقتصاد مدرن در حل مسائل «نیاز و ارضاء» بشر با صرفنظر از انقلاب اسلامی هم شکست خورده است.
همچنین علم اقتصاد میخواهد رفتار اقتصادی یک ملت را قاعدهمند و آن را تحلیل کند. رفتار، تابع انگیزههاست وقتی که نتواند نسبت بین ایمان و رفتار اقتصادی را تحلیل کند، بیگمان نمی تواند کنترل اقتصاد را به دست گیرد. علم سکولار علمی است که پیش فرضهای آن حسی است و بیشك قدرت تحلیل رفتار اقتصادی یک ملت مؤمن انقلابی را ندارد.
یکی از اشکالاتی که در آسیبشناسی و راهحل اقتصادی پس از انقلاب وجود داشت، همین است که میخواستند با علم سکولار رفتار اقتصادی ملت ایران را تحلیل کنند که پاسخ هم نگرفتند. چالش بین ادبیات انقلاب و ادبیات «توسعه» چالش اصلی ماست. البته به نظر ما حل آن با انقلاب فرهنگی اتفاق میافتد و انقلاب اسلامی ایران، ظرفیت انقلاب فرهنگی را دارد و به این سمت هم بسیار نزدیک شدهایم.
رسا ـ تاكنون کسی مدعی کشف فرمول جدید اقتصادی نشده است. فکر نمیکنید فرمولهای موجود بتواند وضعیت فعلی کشور را تاحدودی بهبود بخشد؟
برای دوره گذار به طور حتم باید طرح داشته باشیم و در آن طرح، نسبت بین تناسبات اقتصادی موجود با آرمانهای بزرگ جهانی در حوزه اقتصاد، فرهنگ و سیاست را با هم ببینیم. علم اقتصاد مدرن ظرفیت چنین کاری را ندارد، چرا كه یا آرمانهای ما را در ادبیات سکولاریستی خودش منحل می کند که این یک براندازی نرم است و یا دائم به خاطر چالش بین عقلانیت مذهبی و عقلانیت مدرن یا سکولار در جامعه بحران به وجود میآید.
رسا ـ خوب آقای احمدینژاد هم در این عرصه فكر جدیدی ندارد.
درست است، ولی ایشان به این نکته توجه کرده و دنبال یک راه حل است. میخواهد ارزشهای دینی را وارد علم اقتصاد و تصمیمگیریهای کلان اقتصادی کند. به عنوان مثال روی مساله ربا حساس میشود و درصدد است تا مساله بانکداری را حل کند و یا آن سؤالاتی که برای متخصصان حوزه و دانشگاه فرستاد یک گام به پیش است، البته نمیخواهم بگویم مساله را حل کرده؛ اما از این نظر ایشان پیشگامتر از بقیه است. به هر حال اگر بخواهیم دنبال طرحهای اقتصادی سکولاریستی باشیم فکر نمیکنم کارشناسانی که زمان آقای هاشمی رفسنجانی در دوره بازسازی بودند ضعیفتر از كارشناسان دولت نهم باشند و یا طرحهایشان ناکارآمدتر باشد که حالا آقای احمدینژاد احساس کند طرح جدیدی دارد، خیر، چیز جدیدی نیست.
افزون بر این یک اشکال اساسی دیگر به طرح انقلاب اقتصادی وارد است. وقتی میخواهیم اقتصاد ملی خودمان را بسازیم باید جایگاه ملی خودمان را نیز در نظر بگیریم؛ اگر ما ملتی ضعیف در جهان باشیم باید بر همین اساس، جایگاه خودمان را در نظام جهانی تعریف کنیم و به ادبیات علمی مدرن و عقلانیت مدرن رضایت بدهیم، ولی اگر ملتی هستیم که دارای مأموریتهای بزرگ جهانی است و در این مأموریتها هم توفیق به دست آوردهایم و به یک قدرت در موازنه جهانی تبدیل شدهایم نمیتوانیم برنامهریزی اقتصادی ملی خودمان را جدا از برنامه تحول اقتصادی بینالملل برنامهریزی کنیم. در ادبیات این كاندیدا هیچ معنایی که اشاره به نوعی تحول در اقتصاد بینالمللی باشد به چشم نمی خورد، بلكه ایشان میخواهد مشکل کشور را درون نظام سرمایهداری حل کند، در حالی كه با این قبیل طرحها ما به یکی از اقمار نظام سرمایهداری تبدیل میشویم و همان بحرانهای جهانی سرمایهداری در کشور ما هم ایجاد خواهد شد. علاوه بر این که ادبیات انقلاب اسلامی، تحمل بحرانها، الگوها و اختلاف طبقاتی نظام سرمایهداری را ندارد.
به هر حال چالش ادبیات انقلاب با ادبیات توسعه، اصلیترین مساله علمی اقتصاد ماست. اگر یک طرح اقتصادی به حل این چالش توجه نکند و بخواهد با ادبیات سکولاریستی انقلاب کند، بدون شك شکست میخورد. اگر هم موفق شود، براندازی نرم رخ داده است، زیرا ادبیات انقلاب را در ادبیات سرمایهداری حل میکند؛ یعنی برای حل مشکلات اقتصادی، مأموریتهای جهانی ملت ایران را از او خواهد گرفت و ایران را از اریکه اقتدار جهانی به یک ملت کوچک تبدیل و او را تحقیر خواهد كرد.
در این راستا اگر كسی بخواهد طرحی بدهد باید چگونگی حل چالش ادبیات انقلاب و ادبیات توسعه را بیان كند.
رسا ـ آیا طرح انقلاب اقتصادی نمیتواند در سطح ملی اثرگذار باشد؟
این طرح فاقد تئوری جامعی برای حل یکپارچه مسائل اقتصادی در مقیاس «ملی، جهانی و بین المللی» است و تنها به حل مسایل در مقیاس ملی جدای از موازنه جهانی پرداخته است. البته نمیخواهم بگویم موازنه سرمایهداری را در نظر نگرفته است، بلکه به عکس، این موازنه را در نظر گرفته و اشکال نیز همین است. در این طرح هیچ شیبی برای تغییر موازنه اقتصادی جهان و شکست نظام سرمایهداری به چشم نمیخورد. شاید گفته شود ما توانایی چنین کاری را نداریم که در این صورت به نظر من این «تحقیر» ملت ایران است. ملت ایران، انقلاب اسلامی و قدرت اسلام كه شرق را در هم شکسته است و نظام سرمایهداری غرب را هم به بن بست امنیت سرمایه رسانده است و باعث شکست حباب آن شده است، توانایی انجام این كار را هم دارد.
بنابراین برنامه این كاندیدا در مقیاس ملی مطرح شده كه آن هم نتیجهاش انحلال در نظام جهانی سرمایهداری است و این انحلال موجب دوام چالش ادبیات انقلاب با ادبیات اقتصاد سرمایهداری و تشدید بحران است. حل مشکلات اقتصادی در مقیاس ملی به وسیله ادبیات سکولاریستی (و به ویژه ادبیات سرمایهداری) انحلال فرهنگی انقلاب اسلامی در ادبیات جهانی و نوعی «براندازی نرم» است، چه بدانند، چه ندانند و چه بخواهند و چه نخواهند! همانگونه که در دفاع مقدس نیز تا زمانی که با الگوی بومی خودمان و بسیجیوار میجنگیدیم پیروزی میآفریدیم و آنگاه که کارشناسی غربی غلبه کرد و برای جنگیدن از امام (ره) امکاناتی خواسته شد آن بزرگوار فرموده بود تا آخرین سنگر و آخرین نفر و آخرین قطره خون مبارزه خواهیم کرد، ولی به فاصله چند روز از این مساله، ایشان را به پذیرش قطعنامه و نوشیدن جام زهر کشاند.
رسا ـ به هرحال فرمولهای اقتصادی همه سكولاریستی است، مشكل اصلی در پذیرش این الگو چیست؟
اگر ادبیات سکولاریستی در حوزه اقتصاد حاکم شود و ذائقه اقتصادی ملت متناسب با نظام سرمایهداری تعریف شود لازمه قهری آن تغییر قانون اساسی و نظام ولایت فقیه خواهد بود. كسانی که دو دهه قبل نامه نوشتند و گفتند کارشناس, علم و سرمایه در كشور وجود دارد، ولی مشکل ما انقلاب اسلامی، قانون اساسی، ولایت فقیه و دخالت دین در حوزه اقتصاد است، همین حرف را میزدند.
ما نمی توانیم حساب بحران های اقتصادی را از سیاسیت و فرهنگ جدا کنیم. کسانی که در دوره بازسازی شعار بازسازی میدادند و در دوره اصلاحات به اصلاحات فرهنگی و سیاسی روی آوردند لازمه ادامه بازسازی را تغییرات فرهنگی و سیاسی میدانستند چرا که فهمیده بودند با هر فرهنگی نمیتوانند هر نظام اقتصادی را اجرا کنند. یعنی سرمایه سالاری با قدرتی که بر محور دموکراسی غربی تعریف می شود هماهنگ است و نمیتوان اقتدار برآمده از مردم سالاری دینی و نظام تولی دینی را پایگاه نظام سرمایه داری قرار داد. بنابراین برای حل مشکلات اقتصادی مردم با نظام سرمایه داری باید نظام فرهنگی و سیاسی کشور را تغییر داد، برای همین آنها روی نهادهای غیردموکراتیک و ولایت فقیه در قانون اساسی انگشت گذاشتند، چون فهمیده بودند نمیتوان نظام سرمایه داری غرب را مبتنی بر ولایت فقیه پذیرفت.
به هر حال اكنون تلقی برخی این است که ما دیگر باید یقه کفر را در جهان رها کنیم و این حرف را زمانی مطرح میکنند که ما در موازنه جهانی در نقطه غلبه هستیم. همانطور كه میدانید اقتدار «نظام سوسیالیستی» به اقتدار سیاسی آن بود اما اقتدار «نظام سرمایهداری» به اقتدار اقتصادی است و شکستن امنیت سرمایه در جهان یعنی فروپاشی نظام سرمایهداری.
اینکه ادبیات آمریکا در برابر ما تغییر کرده است بخاطر این است که انقلاب اسلامی برای اقتدار سرمایهداری در جهان بحران ایجاد کرده است. فوکویاما تصریح کرد که بحران اقتصادی جدید غرب ناشی از شکست ایدئولوژی آن در جهان است. شکی نیست که این مساله ناشی از ادبیات انقلاب اسلامی است.
بنابراین این که به ما بگویند درگیری با کفر را رها کنید، این تنزل مأموریت ملت ایران است. هر طرح اقتصاد ملی هم كه مطرح میشود باید متناسب با مأموریت ملت باشد. یعنی هم مأموریت ملی در اصلاحات کشور و هم مأموریت بینالمللی نسبت به دنیای اسلام، دفاع از اقتدار اسلام و احیای هویت اسلامی و هم مأموریت جهانی که تغییر موازنه به نفع هویت اسلامی و هویت ادیان و احیای معنویت در جهان است را در نظر بگیرد. هر طرح اقتصادی باید با این سه مأموریت متناسب باشد. ملت ایران در سی سال گذشته نشان داده که ظرفیت انجام این ماموریتها را دارد، همان گونه كه این انقلاب پیش از این موازنه جهانی را به نفع مذهب به هم زده است و ما نمیتوانیم چشممان را نسبت به این حقیقت ببندیم.
رسا ـ به نظر شما بهترین ملاك در انتخابات پیش رو چیست؟
اگر برنامه های کاندیداها را بخوانید کاملا پیداست که دو ادبیات مطرح است؛ ادبیات انقلاب و ادبیات سکولار، ولی توجه داشته باشید که الان یقه دشمن در دست ماست از این رو گفتمانمان باید گفتمان انقلاب اسلامی باشد نه گفتمان دشمن.
رسا ـ با توجه به مطالبی که بیان داشتید عملکرد دولت نهم را در این راستا چگونه می بینید؟
دولت نهم مدعی فرمول جدید اقتصادی نیست اما دو نقطه قوت دارد:
یکی اینکه مأموریت بزرگ ملت ایران و ترفیع جایگاه ایران در احیای هویت تمدنی اسلام و به تعبیر دیگر ایجاد جنگ با کفر و پرچمداری این جنگ را فراموش نکرده است. الان هیچ کس نمیتواند انکار کند که ظرفیت اقتدار ملت ایران تغییر کرده است. شاهد این مدعا این است که در این چهار سال برای جهان اسلام دو پیروزی (لبنان و غزه) در دنیای اسلام به وجود آمده است و غیر از آن یک پیروزی بزرگ در مقیاس ملی نیز رخ داده است آن هم اینکه ادبیات استکباری آمریکا نسبت به ما به شدت تغییر کرده است و دیگر سخنی از براندازی انقلاب اسلامی به میان نمی آورد و حتی حق انرژی هستهای را به رسمیت میشناسد. این یعنی ما در نبرد خود پیشرفت کردهایم و به زور حقمان را از آنها گرفتهایم. در حالی که در هشت سال دوره اصلاحات که در مقیاس مسائل جهانی با ادبیات سکولاریستی با آنها مواجه می شدیم دو کشور اسلامی اشغال شدند؟
آقای احمدینژاد مأموریت بزرگ ملت در احیای نام حضرت بقیهالله و حکومت جهانی حضرت را فراموش نکرده و در این زمینه هم موفق بوده است.
هم چنین توجه پیدا کرده که نقطه چالش در مسائل اقتصادی ما برقراری نسبت بین ادبیات سکولاریستی با مأموریتهای انقلاب اسلامی نیست بلکه ایجاد چالش بین ادبیات توسعه و ادبیات انقلاب است.
رساـ در پایان اگر مطلبی دارید بیان كنید.
به عنوان حسن ختام یک جمله از امام خمینی(ره) میخوانم تا ببینیم ایشان وظیفه ما را چه میدانستند. ایشان در نامهای که برای مهاجرین جنگ تحمیلی در نیمه شعبان سال 68 نوشتند جمله ای خطاب به ملت و جمله ای نیز خطاب به دولتمردان بیان میكنند. من آن جملهای که خطاب به دولتمردان است یادآور میشوم: «مسؤولان ما باید بدانند که انقلاب ما محدود به ایران نیست. انقلاب مردم ایران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمداری حضرت حجت ـ اروحناه فداه ـ است که خداوند بر همه مسلمانان و جهانیان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد. مسائل اقتصادی و مادی اگر لحظهای مسؤولین را از وظیفهای که برعهده دارند منصرف کند خطر بزرگ و خیانتی سهمگین بدنبال دارد».
به نظر من ادبیات ما باید مبتنی بر نوعی آسیب شناسی باشد که به حل معضلات اقتصاد به نسبت با مأموریتهای بزرگ جهانی ملت ایران ـ که به تعبیر حضرت امام (ره) نقطه شروع انقلاب بزرگ جهانی به رهبری حضرت حجت(عج) است ـ بینجامد.
رسا ـ با سپاس از این كه در این گفتوگو شركت كردید.